نمی خواهمت
وطن.
بگُریزیم
عاشق ِ من!
آنگاه که میچرخانی ام
و
در آغوشم میگیری...
تمام نفسهایم را
از دنیا پس می گیرم.
دستت را زیر چانه ات بگذار
کمی دور چشمهایت را چروک کن
فقط ... به من نگاه نکن
دستت را روی پیشانی ات بگذار
سرت را کمی پایین بنداز
نه... به من نگاه نکن
....
عزیزم...
حالم چرا خوب نیست؟
ـمیخوانمت ـ
روزها ـ بی من گریه میکردی ـ
ـ می چرخم ـ
آدمهایی که در هم می روند و یکی نمی شوند
ـ گم میکنم ـ
فرقی میکند پیدا شود؟!
ـ گنگی؟ـ
پرت و پلا بگو
خوب می شوم.
تنور زخم های کهنه
چشم همه را می سوزاند...
" افسانه امید " را همه باور کردند.
**************
می جویدم می جویدم می جویدم
تمام گلویم پاره شد
وقتی همه شما را قورت میدادم ...
بعد از مدتها ترانه بسیار دوست داشتنی ام رو گوش کردم......
همیشه برام فضای خاص و نابی داره.... و لذت بخش....
pain
Here I'm standing on the seashore
She is gone, now she's gone
All the angels praying for me
As I fall, as I fall
While I'm melting in the rain, deep in pain, she is so far
Will we ever meet again as friends, after so long
To the nightmare with the devil
I'll go strong, I'll go strong
All my friends now try to save me
What a joke, what a joke
" ترانه ای از black field
لحظات قشنگ و خاص آدمها مثل اثر انگشت هاشون
منحصر به فرده.
این آدمو دیوونه میکنه...
تمام خوابهای شوم منزوی
تمام صداهای شوم منزوی
تمام همه چیزهای شوم منزوی
همه را برایم بُکُش
..........
من گم می شوم میان تمام عاشقی ات.
کودکی که دنبالت گریه میکرد
آرام شده . . .
عاشق شد.
عاشقش شد.
---------------------
باید اعتراف میکردم
باید انقلاب میکردی
و
باید تغییر میکردم.
اعتراف کردم
تغییر هم کردم
انقلاب چی شد ؟؟
عجیبه ...
همیشه توی بهترین شرایط زندگی
مجبور به دیدن آدمهای نکبت گذشته میشی...
شاید
"اینگونه است که نیمه پر لیوان هم خالی میشود. "
- چنگ می زنم تمام صورت دروغ را -
نترس!
این دیگر طغیان نیست ...
قصه گوی من.
گذشته ، هنوز
طعم تلخ سرماخوردگی اش را
بالا می آورد.
سگ! امشب قصه ای متفاوت تر ، برایم بگو.
سگ آروم من
دلتنگ می شوم
بعد از هر بار نشنیدنت
وقتی خوابی....
و من ِ بیدار ِ گستاخ!
نفرت می چشم
از تمام زمانهایی که
صبر می کردیم.
****
فرار از من بود
اما
چه کسی مرا هل می داد؟؟
فرسوده است
چشمهای کودکی که
تمام خوابهایش سوختند.
گذشته
رویا را
به گریه اندازد.....
اما آن خاطره که در ذهن تو پکید
حباب بود....
کودکی که تو را فراموش کرد.....
زنده نیست.
زمستان فصل من بود
نه....
باید ترا همان پاییز خاک میکردم.

