تبليغاتX
Deja vu


















Deja vu

همه سالهای من

 

 

عاشقی ام  آنقدر پیچیده بود

که هنوز سر نخ خواب هایم پیدا نیست؟

                                                     عزیزم!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت14:1توسط ماریا | |

 

عزیزم تو ماندی و من.

با هم که هرچه قدم بزنیم دنیا تمام نمی شود.

حالا ستاره ها ما را می شمارند . . .

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت0:22توسط ماریا | |

 

آرمانی

بگو ...

صدای تو گرفته بود  یا  دل من...

خوابی که ندیده  از سرم پرید.

-----------------------

عزیزم.دروغ گفته بودم...
گوشم را محکم بگیر.روی سَرَم  هم  پتو بنداز.

+نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت1:58توسط ماریا | |

 

وقتی که هیچ می شوم

فرشته هایم را فراری نده

من خوب می شوم.

فقط تو می دانی ارمانی من...

 

+نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت18:1توسط ماریا | |

 

نمی خواهمت

وطن.

+نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت12:47توسط ماریا | |

 

 

بگُریزیم

عاشق ِ من!

+نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت17:30توسط ماریا | |

 

 آنگاه که میچرخانی ام

             و

 در آغوشم میگیری...

 تمام نفسهایم را

 از دنیا پس می گیرم.   

+نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت7:0توسط ماریا | |

 

دستت را زیر چانه ات بگذار

کمی دور چشمهایت را چروک کن

فقط ... به من نگاه نکن

دستت را روی پیشانی ات بگذار

 سرت را کمی پایین بنداز

نه... به من نگاه نکن

....

عزیزم...

حالم چرا خوب نیست؟

 

+نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت20:27توسط ماریا | |

 

ـمیخوانمت ـ

روزها ـ بی من گریه میکردی ـ

ـ می چرخم ـ 

آدمهایی که در هم می روند و یکی نمی شوند

ـ گم میکنم ـ

فرقی میکند پیدا شود؟!

ـ گنگی؟ـ

پرت و پلا  بگو

خوب می شوم.

 

+نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت17:21توسط ماریا | |

 

 تنور زخم های کهنه

 چشم همه  را  می سوزاند...

 " افسانه امید " را همه  باور کردند.

          **************

 می جویدم  می جویدم  می جویدم

  تمام  گلویم  پاره شد

  وقتی همه  شما  را قورت  میدادم ...

    

 

+نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1387ساعت20:46توسط ماریا | |

 

 بعد از مدتها ترانه بسیار دوست داشتنی ام رو گوش کردم......

همیشه برام فضای خاص و نابی داره.... و لذت بخش....

 

pain

Here I'm standing on the seashore
She is gone, now she's gone
All the angels praying for me
As I fall, as I fall

While I'm melting in the rain, deep in pain, she is so far
Will we ever meet again as friends, after so long

To the nightmare with the devil
I'll go strong, I'll go strong
All my friends now try to save me
What a joke, what a joke

" ترانه ای از black field

+نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت2:20توسط ماریا | |

 

لحظات قشنگ و خاص آدمها مثل اثر انگشت هاشون

منحصر به فرده.

این آدمو دیوونه میکنه...

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت0:56توسط ماریا | |

 

تمام  خوابهای  شوم  منزوی

تمام  صداهای   شوم   منزوی

تمام  همه چیزهای  شوم  منزوی

همه  را   برایم   بُکُش

 ..........

من   گم می شوم  میان تمام عاشقی ات.

+نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت3:0توسط ماریا | |

 

کودکی که  دنبالت   گریه میکرد

آرام   شده . . .

عاشق  شد.

عاشقش  شد.

---------------------

باید اعتراف  میکردم

باید  انقلاب    میکردی

        و

باید   تغییر      میکردم.

اعتراف    کردم

تغییر   هم    کردم

انقلاب   چی     شد ؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت16:51توسط ماریا | |

 

عجیبه ...

همیشه توی بهترین شرایط زندگی

مجبور به دیدن آدمهای نکبت  گذشته  میشی...

شاید

"اینگونه است که نیمه پر لیوان هم خالی میشود. "

+نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت15:51توسط ماریا | |

 

- چنگ می زنم   تمام صورت  دروغ   را -

نترس!

این  دیگر  طغیان   نیست ...

قصه گوی  من.

 

+نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت4:53توسط ماریا | |

 

گذشته ، هنوز

طعم  تلخ  سرماخوردگی اش   را

 بالا  می آورد.

سگ!  امشب   قصه ای  متفاوت تر ،  برایم  بگو.

+نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت15:5توسط ماریا | |

 

سگ آروم من

دلتنگ می شوم

بعد از هر بار نشنیدنت

وقتی خوابی....

و من ِ بیدار ِ گستاخ!

 

+نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت7:32توسط ماریا | |

 

نفرت می چشم 

از تمام  زمانهایی که

صبر می کردیم.

     ****

فرار از من بود

اما

چه  کسی  مرا   هل  می داد؟؟

+نوشته شده در جمعه 18 مرداد1387ساعت0:34توسط ماریا | |

 

فرسوده است

چشمهای کودکی   که

تمام  خوابهایش   سوختند.

+نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387ساعت17:46توسط ماریا | |