تبليغاتX
Deja vu
 

نمی خواهمت

وطن.

+ تاریخ چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 12:47 توسط ماریا |


 

 

بگُریزیم

عاشق ِ من!

+ تاریخ دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 17:30 توسط ماریا |


 

 آنگاه که میچرخانی ام

             و

 در آغوشم میگیری...

 تمام نفسهایم را

 از دنیا پس می گیرم.   

+ تاریخ سه شنبه 17 دی1387ساعت 7:0 توسط ماریا |


 

دستت را زیر چانه ات بگذار

کمی دور چشمهایت را چروک کن

فقط ... به من نگاه نکن

دستت را روی پیشانی ات بگذار

 سرت را کمی پایین بنداز

نه... به من نگاه نکن

....

عزیزم...

حالم چرا خوب نیست؟

 

+ تاریخ دوشنبه 25 آذر1387ساعت 20:27 توسط ماریا |


 

ـمیخوانمت ـ

روزها ـ بی من گریه میکردی ـ

ـ می چرخم ـ 

آدمهایی که در هم می روند و یکی نمی شوند

ـ گم میکنم ـ

فرقی میکند پیدا شود؟!

ـ گنگی؟ـ

پرت و پلا  بگو

خوب می شوم.

 

+ تاریخ شنبه 20 مهر1387ساعت 17:21 توسط ماریا |


 

 تنور زخم های کهنه

 چشم همه  را  می سوزاند...

 " افسانه امید " را همه  باور کردند.

          **************

 می جویدم  می جویدم  می جویدم

  تمام  گلویم  پاره شد

  وقتی همه  شما  را قورت  میدادم ...

    

 

+ تاریخ یکشنبه 7 مهر1387ساعت 20:46 توسط ماریا |


 

 بعد از مدتها ترانه بسیار دوست داشتنی ام رو گوش کردم......

همیشه برام فضای خاص و نابی داره.... و لذت بخش....

 

pain

Here I'm standing on the seashore
She is gone, now she's gone
All the angels praying for me
As I fall, as I fall

While I'm melting in the rain, deep in pain, she is so far
Will we ever meet again as friends, after so long

To the nightmare with the devil
I'll go strong, I'll go strong
All my friends now try to save me
What a joke, what a joke

" ترانه ای از black field

+ تاریخ دوشنبه 1 مهر1387ساعت 2:20 توسط ماریا |


 

لحظات قشنگ و خاص آدمها مثل اثر انگشت هاشون

منحصر به فرده.

این آدمو دیوونه میکنه...

+ تاریخ شنبه 23 شهریور1387ساعت 0:56 توسط ماریا |


 

تمام  خوابهای  شوم  منزوی

تمام  صداهای   شوم   منزوی

تمام  همه چیزهای  شوم  منزوی

همه  را   برایم   بُکُش

 ..........

من   گم می شوم  میان تمام عاشقی ات.

+ تاریخ دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 3:0 توسط ماریا |


 

کودکی که  دنبالت   گریه میکرد

آرام   شده . . .

عاشق  شد.

عاشقش  شد.

---------------------

باید اعتراف  میکردم

باید  انقلاب    میکردی

        و

باید   تغییر      میکردم.

اعتراف    کردم

تغییر   هم    کردم

انقلاب   چی     شد ؟؟

+ تاریخ دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 16:51 توسط ماریا |


 

عجیبه ...

همیشه توی بهترین شرایط زندگی

مجبور به دیدن آدمهای نکبت  گذشته  میشی...

شاید

"اینگونه است که نیمه پر لیوان هم خالی میشود. "

+ تاریخ سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 15:51 توسط ماریا |


 

- چنگ می زنم   تمام صورت  دروغ   را -

نترس!

این  دیگر  طغیان   نیست ...

قصه گوی  من.

 

+ تاریخ سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 4:53 توسط ماریا |


 

گذشته ، هنوز

طعم  تلخ  سرماخوردگی اش   را

 بالا  می آورد.

سگ!  امشب   قصه ای  متفاوت تر ،  برایم  بگو.

+ تاریخ دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 15:5 توسط ماریا |


 

سگ آروم من

دلتنگ می شوم

بعد از هر بار نشنیدنت

وقتی خوابی....

و من ِ بیدار ِ گستاخ!

 

+ تاریخ شنبه 19 مرداد1387ساعت 7:32 توسط ماریا |


 

نفرت می چشم 

از تمام  زمانهایی که

صبر می کردیم.

     ****

فرار از من بود

اما

چه  کسی  مرا   هل  می داد؟؟

+ تاریخ جمعه 18 مرداد1387ساعت 0:34 توسط ماریا |


 

فرسوده است

چشمهای کودکی   که

تمام  خوابهایش   سوختند.

+ تاریخ دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 17:46 توسط ماریا |


 

گذشته

 رویا را

به گریه اندازد.....

اما آن خاطره که در ذهن تو پکید

حباب بود....

 

+ تاریخ سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 2:54 توسط ماریا |


 

کودکی که تو را فراموش کرد.....

زنده نیست.

+ تاریخ جمعه 28 تیر1387ساعت 2:9 توسط ماریا |


 

زمستان فصل من بود

نه....

باید ترا همان پاییز خاک میکردم.

+ تاریخ سه شنبه 25 تیر1387ساعت 22:42 توسط ماریا |


my dream 
+ تاریخ سه شنبه 25 تیر1387ساعت 7:29 توسط ماریا |